فردا صبح علی الطلوع بیدار شدیم و به قصد پیدا کردن چشمه آب گرم بیرون زدیم. خیلی راه رفتیم و پیدایش نمی کردیم! اصلا هیچ کجا نبود! نه GPS به دادمان رسید و نه مرد جوانی که وسط راه پیدایش کردیم! یک جایی بودیم مثل یک جنگل کوچک عجیب و غریب! تا دل جنگل نفوذ کرده بودیم و هیچ اثری از چشمه پیدا نبود! GPS میگفت چشمه کنار یک راه است، هیچ راهی هم پیدا نبود! اگر اصرار نمیکردم که فقط کمی جلوتر برویم این منظره وحشیانه زیبا را از دست میدادیم

اما درواقع حق با دوستم بود! این آخر مسیر بود! بازگشتیم!
با کمک پیرمردی که داشت کنار یک راهی، با ماشین چمن زنی چمن ها را میزد و دوستم سراغش رفت و به زور ازش راهنمایی گرفت به چشمه رسیدیم. آب داغ بود که میخوشید... حس خوشایندی بود... چشمه آب گرم در خنکای صبحگاه یخمان را باز کرد! نه خیلی دیرتر بازگشتیم و در شهر دوری زدیم که ساعت 1 با اتوبوس راهی Wellington بودیم... سفر خوش رو به پایان بود... 8 ساعت بعد به Wellington رسیدیم...
No comments:
Post a Comment