نخستین صبحگاه، چشم بر معجزه سر برون کردن آفتاب بر "برج آسمان"* آکلند گشودم...

و ساعتی بعد...
سفر آغاز شد...

مقصد نخستمان، Paihia بود... شهری کوچک و دیدنی در منطقه bay of islands جزیره شمالی نیوزیلند. بعد از چند ساعت اتوبوس سواری، گرسنه به اقامتگاهمان رسیدیم و بساط ناهار را به راه کردیم. قوت غالبمان در این سفر "تن ماهی" بود به حدی که در اواخر سفر، تقریبا "آبشش" درآورده بودیم!

بعد از ناهار، سوار ferry شدیم و به جزیره آنسوی آب که Russel نام داشت، رسیدیم. ساعت ها و ساعت ها در این جزیره قدم زدیم و بارها از زیبایی نابش، حیران ماندیم...

دست ما کوتاه و "موز ها" بر مویز*!!!

درختان اندکی خود را کنار کشیده بودند تا این زیبایی ناب و نفسگیر را به تماشا بگذارند...

درختانی که انگار هزاران سال بود که یکدیگر را تنگ در آغوش کشیده بودند...

برای نخستین بار، در منطقه ای حفاظت شده، پرنده "کیوی" معروف و سمبل نیوزیلند را دیدیم! متاسفانه "کیوی" مذکور علاقه ای به فوتومدلینگ نشان نمیداد و با دوربین راحت نبود!

تمام جزیره را راه رفتیم تا نادیده ای برایمان باقی نمانده باشد...

و از هر گوشه ای سر برون کردیم!

درختی آنجا بود آنچنان تنومند و کهن که انگار میکردی بر آسمان و زمین حکم می راند...

و جزیره کوچک بود... و جزیره زیبا بود...

دیرتر، تمام جزیره را که با گام هایمان پیمودیم، با ferry به Paihia بازگشتیم...

شام دانشجویی مان "fish & chips" بود که البته به منظور بیشتر دانشجویی شدنش یک و نیم portion غذا گرفتیم! یک چیپس و دو فیش!

در ادامه شب، راه ها رفتیم و حرف ها زدیم و ساعتی نیز در سیاهی سیاه شب، لب ساحل تاب بازی کردیم...
روزی زیبا بود و فردایی زیباتر در انتظارمان...
*sky tower
**مویز در اینجا بر وزن نخیل آمده و یحتمل اشاره به درخت موز دارد!!! مشیانه پدیا!
No comments:
Post a Comment