آنشب با وجود اینکه هیچ کداممان خوب نخوابیده بودیم، ناچار بودیم که صبح زود بیدار شویم چون مسافر بودیم. اتوبوس بعدی ما به مقصد Waitomo، ساعت 7.30 صبح از Tauranga حرکت میکرد که 40 دقیقه با ماشین از Katikati فاصله داشت. روز قبل پیرمرد گفته بود که ما را به ایستگاه اتوبوسمان میرساند و قرارمان این بود که مبلغی را به عنوان هزینه بنزین را به او بدهیم که برایش جبران شود. ساعت 6.30 صبح شده بود و پیرمرد هنوز در خواب ناز بود و ما را استرس نرسیدن به اتوبوس و اجبار به ماندن با پیرمرد فراگرفته بود! این شد که به درون باغ رفتیم و به پنجره کابینش کوبیدیم! خوشبختانه سریع از جای پرید و آماده رفتن شد. اندکی بعد برای آخرین بار در مینی قرمز رنگش نشسته بودیم. به ایستگاه اتوبوس Tauranga که رسیدیم، اتوبوس منتظرمان بود. از پیرمرد خداحافظی کردیم و به سوی شهر "غارهای کرم شب تاب" راهی شدیم. ظهر شده بود که به Waitomo رسیدیم. اقامتگاهمان خیلی خوب و تمیز و عالی بود یا حداقل بعد دو روز زندگی اولیه با پیرمرد، اینطور به نظرمان می آمد! آنروز سرخوش و شاد، حمام های واقعا طولانی گرفتیم و تمام لباس هایمان را شستیم و بسیار آسوده خاطر در lounge اقامتگاهمان چرخیدیم و چای نوشیدیم! تور "غارهای کرم شب تاب" را همانجا برای فردا بعد از ظهر رزرو کردیم و این شد که دیرتر، برای پیاده روی به یک جنگل عجیب که در چند دقیقه ای اقامتگاهمان بود رفتیم و درخت ها و گیاهان خیلی عجیب و جالبی را دیدیم... شاد بودیم و سبکبار... شعر می خواندیم و می رفتیم... روز آرامی بود...
No comments:
Post a Comment