Thursday, 5 February 2015

سفرنامه جزیره شمالی نیوزیلند- روز چهارم- 30 دسامبر

صبح روز چهارم، به سوی Whitianga رهسپار شدیم. راه نسبتا طولانی بود و طرف های ظهر بالاخره مقابل اقامتگاهمان که از حدود 1 ماه پیش رزروش کرده بودیم، پیاده شدیم. روز بسیار دلنشین و آفتابی و مطبوعی بود و میخواستیم بلافاصله وسایلمان را در اتاقمان بگذاریم و به ساحل برویم که از آفتاب تابستانی و دلچسب جزیره شمالی نهایت استفاده را ببریم که شوک بزرگ به ما وارد شد! خانم چاق و بداخلاق receptionist، با طبیعی ترین و متفاوت ترین حالت ممکن بهمان خبر داد که به جای رزرو کردن اتاق برای 30 دسامبر تا 2 ژانویه، برای 30 ژانویه تا 2 فوریه تخت ها را رزرو کرده ایم و الان جایی برای ماندن نداریم و پولمان را هم پس نمی دهد! کفتار پیر!!!

خدای من! خیلی غافلگیرانه بود! قبل از اینکه هر عکس العملی نشان بدهم به خودم گفتم "مشیانه! خونسرد بمان و نگذار که چیزی تعطیلاتت را خراب کند! تنها با آرامش به دنبال راه حل باش!". 

خوشبختانه با این گوشزدی که به خودم کردم خیلی خوب اوضاع را مدیریت کردم و نگذاشتم که به هدف اصلیم که داشتن تعطیلاتی پر از آرامش و خوشی بود ضربه ای بزند. این اقامتگاه را من پیدا کرده بودم و دوستم آنلاین رزروش کرده بود و احتمالا یا تاریخ را اشتباه وارد کرده بود و یا اینکه در سیستم مشکلی پیش آمده بود و اشتباهی صورت گرفته بود، در هر حال اشتباهی انجام شده بود و هرکار دیگری به جز به دنبال راه حل بودن،  حکم افزودن هیزم به آتش را داشت!

 باید اعتراف کنم که در لحظات "مدیریت بحران" با تمام وجود سعی میکردم صدای خانم receptionist را که در مدح اشتباه صورت گرفته سخنرانی ها میکرد و صدای دوستم را که با ناامیدی تمام پشت سر هم برای من تکرار میکرد  "مگه میشه؟! آخه من که خودم book کردم و تاریخش هم درست بود" را نشنوم چون هیچکدام کمکی به من نمیکردند! 


بعد از اینکه خانم receptionist گفت که چون رزرو اتاق از طریق یک وبسایت واسطه انجام شده، 120 دلاری که دونفرمان برای سه شب اقامت بابت 2 تخت در اتاق چند نفره داده ایم قابل بازگرفتن نیست، خیلی زیاد توی ذوقم خورد ولی باز هم به خودم گفتم که مهم نیست، پول برای آمدن و رفتن است و همین جمله را چندین و چند باری  برای دوستم هم تکرار کردم تا شاید کمی آرام شود و به اوضاع اندکی مسلط گردد. 


Whitianga شهر بسیار کوچکی هست و با توجه به اینکه درست زمان اوج سفرها و تعطیلات بود و خودمان هم قبلا جای دیگری را پیدا نکرده بودیم (که با بودجه ما قابل گرفتن باشد)، خیلی خیلی بعید بود که جایی  برایمان پیدا شود. در هر حال سوال کردم که خودشان تختی را برای امشب ما دارند یا نه، که خانم receptionist  نگاهی به لیست مهمان هایش انداخت و گفت که دو نفر تازه رفته اند و هنوز اتاقشان را مرتب نکرده و تخت هایشان برای فردا صبح ساعت 10، رزرو هستند ولی در هر صورت امشب خالی هستند و در صورتیکه ما هر کدام 27 دلار بپردازیم میتوانیم از آن تخت ها فقط برای امشب استفاده کنیم. برای اینکه سرگردان نمانیم بلافاصله آن دو تخت گران را در mixed bedroom گرفتیم و از دوستم خواستم اجازه بدهد از data موبایلش استفاده کنم (چون مال خودم تمام شده بود)، و در سایت Couchsurfing برای تمام Host های Whitianga نوشتم که اگر کسی میخواهد برای 2 شب به ما جایی بدهد خبرمان کند. مدتی منتظر ماندیم و خبری از کسی نشد. خانم receptionist گفته بود که برای دو شب آینده، یک کابین خالی دارد که میتوانیم آن را اجاره کنیم، ولی دیگر اتاق داخل ساختمان یا تخت در اتاق های مشترک ندارد. خبری که از couchsurfing نشد، کابین چوبی متحرک را هم برای دو شب آینده گرفتیم و اینگونه شد که هرکداممان به ازای 3 شب اقامتمان در آن شهر کوچک ساحلی، 141 دلار پرداختیم در حالیکه فکر میکردیم 60 دلار میپردازیم! کابینمان خوشگل و جمع و جور بود ولی روزها زیادی گرم میشد و شب ها زیادی سرد، و از سرویس های بهداشتی هم فاصله داشت... ولی مهم این بود که ما جایی را برای ماندن داشتیم و این از همه چیز مهمتر بود...




یکی دو روز بعد، یک ایمیل بلند بالای 2 صفحه ای برای گردانندگان وبسایتی که از طریق آنها، تخت ها را رزرو کرده بودیم، زدم و خیلی محکم و جدی خواستار بازگرفتن پولمان شدم که در ایمیل اول موفقیت چندانی به دست نیاوردم، اما ایمیل دوم را که زدم offer خوبی دادند که فعلا جزئیاتش را در اینجا نمی آورم. 
خلاصه... گذشت و در ادامه روز به ساحل گرم و آفتابی رفتیم و از خورشید مهربان که بی منت می تابید و آبی آب سرخوش شدیم...
آخرین چیزی که تا آخر شب می شنیدم این جمله بود "مگه میشه؟! آخه من که خودم book کردم تاریخش هم درست بود"... 

و شب گذشت...
پی نوشت: فکر میکنم این دو سال زندگی در نیوزیلند و تنها بودن در محیطی کاملا جدید به من قدرت بسیار خوبی در مقابله با مشکلات آنی و غیرقابل پیش بینی داده که میتوانم تاحدود خیلی زیادی، منطقی و درست و با آرامش رفتار کنم و راه حل مناسب را بیابم. خوشحالم...

No comments:

Post a Comment