26 جولای 2014 - ونکوور
صبح بعد از دوش گرفتن در حمام خیلی ناراحت هاستل، با هم اتاقیم، "الکس" حرف زدم و با هم رفتیم برای صبحانه (در کانادا اکثر هاستل ها صبحانه دارند که خیلی اتفاق خوبی هست). الکس سر میز صبحانه من و هالی، دختر استرالیایی که در آرزوی هنرپیشه شدن به کانادا آمده و آرزو دارد که روزی به هالیوود برسد، را به هم معرفی کرد و همانجا بود که من و هالی تصمیم گرفتیم که روزمان را با هم بگذرانیم. این شد که بعد از صبحانه با هم رفتیم تا هالی شهر را به من نشان بدهد.
صبح بعد از دوش گرفتن در حمام خیلی ناراحت هاستل، با هم اتاقیم، "الکس" حرف زدم و با هم رفتیم برای صبحانه (در کانادا اکثر هاستل ها صبحانه دارند که خیلی اتفاق خوبی هست). الکس سر میز صبحانه من و هالی، دختر استرالیایی که در آرزوی هنرپیشه شدن به کانادا آمده و آرزو دارد که روزی به هالیوود برسد، را به هم معرفی کرد و همانجا بود که من و هالی تصمیم گرفتیم که روزمان را با هم بگذرانیم. این شد که بعد از صبحانه با هم رفتیم تا هالی شهر را به من نشان بدهد.


هالی، دختر موبور این عکس:

در راهمان به این کله گنده پوشیده شده از آدامس رسیدیم که بیشتر از توریست ها، توجه مگس ها و سایر حشرات موذی را به خود جلب میکرد و چه بوی تعفنی هم میداد!

از Robson Street معروف شروع کردیم که یکی از 2-3 خیابان اصلی ونکوور برای خرید هست. تقریبا تمام روزمان در خیابان رابسون و حومه (!) گذشت و البته مرکز خرید Pacific و سایر خیابان های مرکز شهر :


ناهار را هم در یک food court خوردیم

من اصولا با shopping حین سفر مخالفم اما وقتیکه از نیوزیلند رفته باشید، آنهم از یک شهر کوچک با فقط یک خیابان اصلی و چند فروشگاه، داستان فرق میکند! 1-2 ساعتی را در Victoria Secret سه طبقه مجلل و گرانقیمت گذراندیم و لذت ها بردیم و خریدها کردیم!

هالی ساعت 4 رفت چون باید کسی را میدید و من همچنان در مرکز شهر ماندم و سیرها کردم و مردم و شهر را تماشا کردم. وقت برگشتن یکمی گم شدم ولی باعث شد که قسمت های بیشتری از شهر راببینم. زنی میخواند و عده ای میرقصیدند! شامل من!


آرت خیابانی، رقص و موسیقی و نقاشی چیزیست که ونکوور را شهر زنده ای می کند... پر از زندگی



و البته... جوانان فعال و آینده ساز ونکووری!

و خانه های میلیون دلاری مجلل:


در نهایت بعد از دو ساعت پیاده روی ساعت 8.30 شب بود که رسیدم به هاستل. کمی دیرتر کنار آب مسابقه آتش بازی کارخانه هوندا برگزار میشد که سه کشور شرکت کننده داشت، امریکا، ژاپن و فرانسه و هر کشور یک شب آتش بازی را اجرا میکرد و امشب، شب اول مسابقه نوبت آمریکا بود. ظاهرا خیلی اتفاق بزرگی بود و هزاران نفر برای دیدن آتش بازی از ساعت ها زودتر به کنار آب می رفتند و رادیو گزارش مستقیم داشت! از بس که راه رفته بودم و خسته شده بودم نمیخواستم که برای تماشای آتش بازی بروم اما امان از وسوسه که به محض شروع شدنش و صداهای انفجار مانندش بدو بدو زدم بیرون و به تماشای آسمانی که هزار رنگ شده بود نشستم در کنار هزاران مردمی که برای تماشا آمده بودند... و شب گذشت...

وقت برگشت به هاستل، هالی را دیدم که من را به سوزی آلمانی معرفی کرد و تا پاسی از شب، ما 3 نفر در بالکن هاستل نشسته بودیم و از هر دری بود سخنی...
No comments:
Post a Comment