Saturday, 17 August 2013

با هر که میشد، هر چه میشد...

...روزها میگذرند... و سال ها... و عمرها 
...عمرها میگذرند... و آدم ها... و عشق ها 
...عشق ها میگذرند... و "من" ها...  و "تو" ها 
..."من"ها و "تو"هایی که هرگز "ما" نشدند و هرگز "ما" نمی شوند و هرگز "ما" نخواهند شد  
...و روزگار چه بیرحمانه که تابوت آرزوهایمان را بر شانه های سرد و بی تفاوتش میکشید 
...دیدم و دیدی و دیدند که بودن غیر "تو" را تاب نیاوردم... دانستم و دانستی و ندانستند که چرا
و روزگار میگذرد... و من هنوز شاعر میشوم، هرگاه که ردپای عبورت را بر صفحه های دنیای مجازی ام می بینم...
 هنوز... نشانه ای... هر چند کوچک... از عبور تو... من را... تا همیشه... شاعر... میکند... 

No comments:

Post a Comment